ترانه های مسخره

   مطالب زیاده، مطالعه کم، افکارم با هم فرق می کنن. ولی بعضیاشون دیگه  

   واقعن غرق باتلاقن. یعنی وای... 

   خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند!

   می دونی اشکال تو چیه پسر؟ این که فکر می کنی اگه به کسی خوبی کنی

    قدرشُ می دونه. این که با همه روراستی. این که عصبانی هم که میشی 

    حرف بدی نمی زنی.

    انقد روراست بودی که این مصرع برات خاطره شده:

    دوست کسی نیست جز دشمن نشناخته

   خسته شدی از آدمای دور و برت. دلت می خواد اگه کسی بهت کمکی کرد 

   یه جوری نگاش کنی که انگاری هنوز طلبکاری. انگاری که وظیفه شه چپ

   و راست کمکت کنه.

   دوس داری داد بزنی که این بیتُ از دیوان حافظت بریدی و سوزوندیش:

   وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم         

    که در طریقت ما کافریست رنجیدن

  باید به خیلیا بگی که حالت ازشون بهم می خوره. این که اگه لطفی بهشون کردی به خاطر این نبوده که بهشون بدهکار بودی، به خاطر اون یه ذره  مهربونیت بوده که اونم دیگه تموم شده و نباید دنبالش بگردن

خیلی دوس داشتم کاراییُ که بام کردی یه جوری تلافی بکنم اما حالا که دارم فکر می کنم می بینم ارزش تلافی کردنم نداری

 اینا به کنار

  ممکنه رو به روت کسی ظاهر بشه که حتی یه بار جرﺃت این که به جای «شما» ، «تو» صداش کنیُ نداری. جرﺃت این که به اسم کوچیک صداش کنی، فقط احترامه و احترام.

  شاید همین جوری خوبه، شایدم ظاهر نشدنش، ندیدنش، شاید کور بودنت، 

  شاید...

   دگر بیگانه ام با هرچه رنگ آشنا دارد    

   که با بیگانگی از آشنای خویش بگسستم

   ملالش می گرفت از مستی ِ دیوانه وار من     

   ولی من بیگناهم نیز، گر دیوانه، گر مستم

   هنوزش دوست میدارم، چو طوطی آینه ی خود را

   اگر آهم ملولش کرد، یا بشکست در دستم (اخوان_ شعر دریغ)

  شاید یه روزی ازش بشنوی که: ریش باد آن دل که با درد ِ تو خواهد مرهمی

    تو یه تکرار ِ خسته ای که فقط یک باره     

   وحدت اون دردایی هستی که بی شماره

  درسته که همه چی میگذره _ پول، اعتبار، شهرت و..._  اما وقتی که «من»

  بگذره دیگه کار از کارگذشته، نه راه رفتن، نه نشستن، نه دویدن، نه داد  

  زدن، نه گریه کردن، نه حتی این «نه» ها هیچ کدوم فایده ندارن.

  فقط میتونی خودتُ یه چمن فرض کنی که زیر پاها لگد شده و زیر لب میگه:

  از چمن شور زندگانی رفت   عشق تا اطلاع ثانی رفت  (محمد کاظم کاظمی)

  حالا که خودتُ چمن فرض کردی همه ی مسئله ها برات روشن میشه،

   معلومه که هیچ وقت نمی فهمی که تو دل ِ یه سرو چی میگذره!!!

  فقط همین ُ بلدی که کاغذ ُ سیاه کنی و چیزایی بنویسی که فکر می کنی ترانه

  هستن!

 

   تف به این ترانه های مسخره

  که یه آگـــــــهی ازونـــا بهتره

  یه ترانه که تو توش نیستی بگو

  کسی پیدا میشه از من بخره؟

 

  یه ترانه ی سیاه ِ در به در

 نه مث ِ چشات که جاشون خوبه

  یه ترانه که برام سنگینه

  خودشُ به شیشه ها می کوبه

 

دو، سه تا جمله که تند تند می زنه

مث ِ قلبم تو گوش ِ خــا طــره هــا

که من و تو، یا تو و من، یا ما

نمیاد، نه چیزی نیس خاطر ِ ما

 

من و تو؟ چه جمله ی مسخره ای!

تو و من؟ آخه چی می خوای از من؟

من و تو از اولش ما نبودیم

حالا آخر ِ ترانه زل نزن!

                                 03/01/1390

/ 9 نظر / 16 بازدید
آتوساايراني

سلام دوست عزيز ترانه خوب و متفاوتي بود.از بند آخر بيشتر خوشم اومد ممنون [گل]

پیمان ایرانی

سلام دوست عزیز از اینکه به من سر زدی متشکرم وبلاگ شما بسیار عالی و به روز است خوشحالم تونستم از اینجا دیدن کنم . ولی عزیزم اگه میشه اندازه ی قلمت را تغییر بده چون بسیار ریز است و رنگ زمینه ی مشکی وبلاک باعث میشه خواننده نتونه مدت زیادی به صفحه ی وبلاگت نگاه کنه و دچاره چشم درد میشه.خوشحال شدم موفق باشی

غزاله

سلام ممنونم از حضورتون لطف میکنین! خدا رو شکر که خوشتون اومد! من که صاحب نظر نیستم ... اما زیبا بود و خوشم اومد از نوشته هاتون[گل]

مهدی

سلام جناب نوراللهی متن ترانه های مسخره را که براتون فرستاده بودم مطالعه فرمودید نظرتون چیه؟

شیدا

سلام. من که درست نفهمیدم چی گفتی.ولی با اون بخش اولش موافقم.اونجایی که از دست خوبی کردنت کلافه میشی.خودمم خیلی وقتها این طوری میشم

شیدا

سلام. من که درست نفهمیدم چی گفتی.ولی با اون بخش اولش موافقم.اونجایی که از دست خوبی کردنت کلافه میشی.خودمم خیلی وقتها این طوری میشم